صفحه نخست تماس با ما RSS 2.0

درباره ما

به وب سايت الگوي مصرف خوش آمديد . براي شما لحظات خوبي را آرزو ميكنم . بنده رضا عبدالملكي ، دانشجوي رشته كامپيوتر از دانشكده فني دورود هستم . ما را از نظرات گرم خود محروم نكنيد . با سپاس .

مدير سايت :رضا عبدالملكي
 

آمار سايت

بازديد : 157772
كل مطالب : 612
كل نظرات : 21
بروز رساني: دوشنبه 24 فروردین 1394 
» کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS

site map site map ror html site map
Add to Technorati

طراح قالب و سرور وبلاگ

 

فقر، پول، خشخاش

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

بيست و دوم دسامبر سال ۲۰۰۱ پس از شكست طالبان به وسيله نيروهاي آمريكايي و مبارزان شمال ،دولت موقت حامد كرزاي شكل گرفت كه نتيجه توافق كنفرانس صلح بن بود.

در اين كشور كوچك محصور و فقير كه جنگ داخلي طولاني را تجربه كرده بود، ۸۵ درصد جمعيت افغانستان به اقتصاد كشاورزي وابسته اند و ۵۳ درصد توليد ناخالص ملي از منابع كشاورزي دامداري، مرتع داري ۲۸ درصد در صنايع سبك، ۸ درصد تجارت و ۶ درصد در كارهاي عمراني.

اقتصاد افغانستان در سال ۲۰۰۲ به طور ساختاري در مراحل ابتدايي توسعه بود كه توسط بانك توسعه آسيا در مراحل بحراني ارزيابي شده بود.
در سال ۲۰۰۲ توليد ناخالص ملي افغانستان ۴/۴ ميليارد دلار بود كه درآمد سرانه نيز ۱۷۰ دلار برآورد شده بود.
اين آمارها به خوبي نشان مي دهد كه افغانستان در چه شرايطي بازسازي را آغاز كرد.
دو عامل فقر شديد و درآمد سرانه اندك افغانستان را كه كمتر از نصف خط فقر جهاني است توجيه مي كند.
عامل نخست جنگ است كه به حاكميت طالبان منجر شد.

بر اساس گزارش بانك توسعه آسيا در سال ۱۹۸۹ توليد ناخالص ملي افغانستان بيش از ۹/۶ ميليارد دلار و درآمد سرانه در اين كشور حدود ۳۰۰ دلار بوده است. اين شرايط اقتصادي مي توانست در سال هاي بعد بيش از پيش بهبود يابد اما از زمان انتشار اين گزارش حداقل در محدوده اي كه توسط طالبان اشغال شده بود شرايط اقتصادي تا اوايل سال ۱۹۹۰ حداقل ثابت بود. عامل اصلي و وسيع تخريب اقتصاد افغانستان طي سال هاي گذشته جنگ داخلي بود كه موجب شد منابع محدود اين كشور از بين برود.

سه ميليون مهاجر به پاكستان، ايران و ديگر كشورهاي جهان و بي خانمان شدن تعداد بي شماري از مردم اين كشور حاصل اين جنگ بود.بسياري از فعاليت هاي اقتصادي متوقف شده بود.

عامل دوم در بحران اقتصادي طبيعت بود. خشكسالي كه از سال ۱۹۹۹ آغاز و تا سال ۲۰۰۱ ادامه داشت بر مشكلات افزود. برآوردهاي سازمان بين المللي از جمله بانك  جهاني نشان مي دهد كه توليد غلات و دام در افغانستان در اين دوره به شدت كاهش يافت و شرايط در سال ۲۰۰۲ گزارش سازمان خاروبار جهاني از كاهش ۶۰ درصدي تعداد احشام در اين كشور حكايت داشت.

عمق فاجعه خشكسالي با افزايش ۸۲ درصدي توليد محصولات كشاورزي در سال ۲۰۰۲ به دليل كاهش خشكسالي و افزايش بارندگي نشان داده مي شود. با اين وجود در همين سال توليد ذرت چهار درصد كمتر از سال ۱۹۹۸ بود.

 

جهاني سازي و فقر جهاني

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

سازمان ملل اين هفته در گزارشي فرا رسيدن «انقلاب شهري جديد» را اعلام كرد.

به گزارش اين سازمان رشد انفجاري شهرهاي جهان در چند دهه گذشته باعث شده بيش از 900 ميليون نفر در زاغه ها زندگي كنند و اين احتمال وجود دارد كه تعداد كساني كه در محل هاي غيربهداشتي ، پرجمعيت و غيرمجاز زندگي مي كنند در سي سال آينده به دو برابر اين رقم افزايش يابد.
در حال حاضر 550 ميليون نفر در آسيا ، 187 ميليون نفر در آفريقا، 128 ميليون نفر در امريكاي لاتين و حوزه درياي كارائيب و 54 ميليون نفر ديگر در كشورهاي ثروتمند جهان در زاغه ها زندگي مي كنند. جمعيت شهرنشين جهان فقط در دهه 1990 سي وشش درصد افزايش يافت انتظار مي رود در آينده تمام رشد جمعيت مربوط به شهرها باشد البته نه در كلان شهرهايي مانند داكا و لائوس بلكه در شهرهايي كه يك تا 5 ميليون نفر جمعيت دارند. اين گزارش 300 صفحه اي که از طرف ارگان محيط زيست سازمان ملل متحد منتشر شده ، كاملترين مطالعه درباره شرايط شهرنشيني در جهان است ، و با استفاده از تحقيقات دانشگاهي و سازمانهاي مشاورتي بيش از صد كشور جهان تهيه شده است و شرايط 27 شهر جهان را به دقت بررسي كرده است.
در اين گزارش علت اين همه فقر در شهرها ، افزايش نابرابري و فقر خدمات همگاني اعلام شده است. تهيه كنندگان گزارش مقامات محلي را مسوول مي دانند كه به مشكلات ناشي از شهرنشيني سريع توجه نكرده اند. به عقيده آنان دولت ها غرق در فساد و تباهي هستند اما بزرگترين دليل رشد زاغه نشيني از نظر آنان عدم مداخله دولت ها و آزادگذاري در مساله جهاني سازي بوده است. منظور آنان از اين امر از بين رفتن موانع تجاري ، آزادسازي و خصوصي سازي اقتصادهاي ملي ، برنامه هاي تعديل ساختاري تحميل شده به كشورهاي بدهكار توسط صندوق بين المللي پول و پايين آوردن تعرفه ها با تشويق سازمان تجارت جهاني، است. تهيه كنندگان اين گزارش مي گويند جهاني سازي علت بخشي از شرايط اجتماعي و فيزيكي خطرناك زندگي زاغه نشينان بوده و اين شرايط را بشدت بدتر كرده است. در حالي كه آزادسازي همه اقتصاد ها ممكن است امكاناتي براي عده اي اندك ايجاد كرده و باعث شده باشد كه شهرها استقلال عمل بيشتري پيدا كنند ، ناامني هاي جديدي كه جهاني سازي به وجود آورده بسيار زياد بوده و تقريبا هيچ حاصلي براي فقيران نداشته است.

 

فقر عامل تروريسم

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

چكيده:

پس از وقوع حملات 11 سپتامبر، غالباً نظرياتي نظير “تروريسم جهاني مخاطره‌اي براي دولت‌هاي جهان در دوران فعلي به شمار مي‌رود و مي‌بايست به طور جدي با آن مقابله نمود” مطرح گرديد. هم‌چنين بحث‌هاي زيادي درباره‌ي همكاري دولت‌هاي جهان براي مبارزه و مقابله با افراد و يا دولت‌هايي كه از تروريسم حمايت مي‌كنند صورت پذيرفت. اما تلاش كمي براي يافتن ريشه‌هاي تروريسم انجام شد يقيناً تا زماني‌كه ريشه‌هاي تروريسم شناخته نشود، نقش دولت‌هاي جهان براي مقابله و ريشه‌كني با آن نيز مؤثر نخواهد افتاد. ذكر اين نكته نيز لازم است كه جنگ راهكار مناسبي براي مقابله با تروريسم و يا هر بحران ديگري نيست و از طرف ديگر بحث‌ها و تبادل‌نظرات، زماني داراي ارزش و تأثير خواهند بود كه ريشه‌هاي اين آفت شناخته و تبيين گردد.
تكيه‌گاه بحث در اين مقاله فقر در حال توسعه، بحران منابع و وضعيت نامساعد كشورهاي در حال توسعه است كه به خاطر استثمار ادامه‌دار كشورهاي پيشرفته بوجود آمده و باعث گسترش هرچه بيش‌تر فقر و گرسنگي در اين كشورها شده است. اين عوامل به خودي خود باعث آن شده كه اين افراد براي مقابله با استثمارگران دست به انجام اعمال تروريستي بزنند. به طور حتم، ريشه تروريسم فقر و گرسنگي است و كشورهاي جهان براي مقابله با اين معضل مي‌بايست تأكيد اصلي خود را معطوف به ريشه‌كني فقر نمايند.

  مقدمه:

واژه‌ي تخصصي تروريسم در ميان اغلب مردم جهان پس از وقوع حوادث 11 سپتامبر در ايالات متحده آمريكا متداول شد و دولت‌هاي جهان را وادار نمود تا به اين موضوع به طور جدي پرداخته و با آن تا حد امكان مقابله نمايند. هرچند كه در اين ميان،‌ به جنگ به عنوان مؤثرترين راه پرداخته شده است. جنگ مي‌تواند به عنوان راهكاري موقتي براي مقابله با تروريسم تلقي شود، اما نمي‌تواند دولت‌ها را براي هميشه از شر آن خلاص نمايد؛ چرا كه براي دستيابي به آن مهم، دولت‌ها مي‌بايست مطالعه و شناخت ريشه‌هاي تروريسم را در اولويت‌هاي برنامه‌هاي خويش قرار دهند كه متأسفانه تا به‌حال اين قضيه به طور جدي مورد توجه سياست‌مداران و دولت‌مردان قرار نگرفته است و تا حدودي هم ناديده انگاشته شده است.

دلايل زيادي وجود دارد كه مي‌توانند به عنوان عوامل بي‌توجهي به اين مهم تلقي شوند. برخي از اين عوامل در اين مقاله مورد بررسي قرار گرفته است. در عصر ترور جهاني، آناني كه به دنبال ارائه توضيح درباره‌ي حوادث 11 سپتامبر هستند، غالباً به عنوان افرادي ضد جهاني‌شدن و نظام سرمايه‌داري تلقي مي‌شوند و اين راه صوابي براي تحليل و بررسي حقايق نيست. در عوض آن‌ها مي‌بايست به عنوان افرادي كه علاقمند به يافتن و ارائه راهكارهايي جهت دستيابي به جهاني عاري از تروريسم هستند معرفي گردند. اين مقاله در نظر دارد كه ريشه اصلي تروريسم يعني فقر را كه نشأت گرفته از توزيع ناعادلانه‌ي قدرت و ثروت ميان كشورهاي حوزه‌ي شمال و جنوب است مورد توجه قرار دهد اين امر به توسعه و رشد سريع بخشي كه داراي قدرت بيشتري است و منابع ديگر كشورها را مورد استثمار قرار داده، شده است. بخشي كه مورد استثمار واقع شده‌اند به خط فقر نزديك شده‌اند كه عامل اصلي گرسنگي و سپس خشونت است كه شكلي از تروريسم به شمار مي‌رود.